558پنج شنبه به مهمانی تولد دوست همسری دعوت شدیم من تصمیم صد در صد داشتم که نرم و همسرم هم راضی کنم که نره!
ولی مثل هر بار همسرجان شیفته رفتن بود چون دوستش مثل برادرش بود
منم سبک مهمونی هاشونو اصلا دوس ندارم ولی بخاطر همسری باز هم رفتم.
دختر و پسر که بیشترشون زن و شوهر بودن موباز و لباس باز ریختن وسط رقصیدن و من با لباس پوشیده و روسری یه گوشه نشستم و با برادرهمسری خوراکی خوردیم و به رقص مست وار مهمانان نگاه کردیم و خندیدیم!
شب هم به منزل مادرهمسری رفتیم و همانجا خوابیدیم و صبح برگشتیم.
جمعه هم با خواهرانم گذراندم و قرمه سبزی جا افتاده درست کردم 
فقط این هفته سرکار میام و از هفته بعد 4 روز ! خیلی خرسندم به امید تعطیلات عید این محیط کار منزجر کننده رو تحمل می کنم
بعد از عید سرکار اومدن یا نیامدنم مشخص نیست...
به امید خدا هر چی صلاحه ....