آخرین روز کاری 97

566

امروز آخرین روز کاری سال 97 هست و من بسی خوشنودم از فردا تا 17 فروردین بخور و بخوابه و گردش و عید دیدنی!

امروز باید ظهر تعطیل کنم چون غروب خیابونا هم شلوغ میشه هم خطرناک!

ایشالله از قشم یا مشهد براتون پست میذارم!(میخوام جذبش کنم!)

عید شاد و پر از انرژی های مثبت در انتظارمونه

سبزه عید و بوی مسافرت

565

دیروز هر کاری کردم بلاگفا باز نشد و نتونستم بیام فکر می کردم مشکل پیدا کرده ولی خداروشکر امروز باز شد!

سبزه هام جوونه های کوچیک زدن دلم ضعف میره براشون ولی نمی دونم چرا برگهای گلدون بنجامینم داره می ریزه جاشو عوض کردم گذاشتم کنار پنجره تا نور بخوره

دیروز موهامو رنگ کردم اصلاح ابرو رفتم و ناخنامو ترمیم کردم خیالم راحت شد همش احساس می کردم وقت کم میارم!

احتمال زیاد خانواده خودم و همسری مسافرت هستن همسری هم میگه عید کاسبی خوبه و میخوام برم سرکار !

فردا آخرین روز کاری سال 97 هست امیدوارم  یه عیدی تپل مپل از صاحبکارم بگیرم.

خرید کیف و کفش عید

564

پنج شنبه با همراهی خواهر کیف و کفش ست خریدم قیمتش شد 173 تومن!

ظروف سفره هفت سین و جاشمعی و شمع هم خریدم سبزه هم خودم گذاشتم ولی فکر کنم تا سه چهار روز دیگه خیلی کم جوونه بزنم بنابراین سبزه و ماهی و تنگ هم باید بخرم!

این هفته آخر عیده و من خوشحالم از تعطیلات پیش رو که امیدوارم به هممون خوش بگذره!

ترشی هام رسیده و همسری کلی تعریف کرد از کدبانو بودنم

یه شیشه برای مادرهمسری بردم کلی خوشحال شد و یه شیشه هم ببرم برای مامان جونم!

خرید عید با کمبود مایه

563

 

دیروز بلاخره طلسم شکسته شد و مانتو عیدمو خریدم خیلی بهم استرس وارد شد بیشتر از بیست تا مدل پوشیدم و مغازه رفتم هر چی بیشتر بگردی مشکل پسند تر میشی!

198 تومان پول مانتوم شد!

حالا 250تومن برام مونده برای کیف و کفش و شلوار و روسری و آرایشگاه!!!

نمیدونم چجوری قراره با این پول اینارو بخرم باید معجزه بشه!

 

بوی بهار و لاست و خرید عید

562

امروز صبح بوی بهار رو استشمام کردم و کیف کردم

نگران شده بودم که چرا زودتر نفهمیدم اینقدر درگیر زندگی و کار و قسط و خرید هستیم که بوی عید هم فراموش کردیم باورم نمیشه هفته بعد عیده!

دیشب دیدن سریال لاست رو شروع کردیم با اینکه من قبلا دیدم ولی باز با همسری می چسبه دیدنش !

اینقدر خوشش اومده بود چهارقسمتشو نگاه کرد و ساعت 1 خوابیدیم و صبح خواب موندیم!

دیگه از شبای بعد بهش گفتم ساعت 11 فیلم دیدن تعطیله نباید خیلی علاقمندش کنم یهو دیدی تا صبح نشست پای فیلم و سرکار هوتوتوووووووووووو

دیروز رفتم برای خرید مانتو ولی باورتون نمیشه بعد از سه ساعت هیچی به دلم نشست فقط یه تونیک برای عید خریدم!

امروز دوباره باید برم خیلی مشکل پسندم قیمتها هم که سرسام آور!

 

سبز کردن گندم و خرید عید

561

دیشب یک کیلو گندم خریدم و نصفشو خیس کردم برای سبزه!

خیلی ذوق دارم آخه مامانمینا رسم ندارن سبزه بذارن چون من اومد تو خانواده همسرم می تونم سبزه بذارم و این اولین تجربمه

تو نت خوندم دو روز خیس بخوره بعد به ظرف مورد نظر منتقل بشه و روش دستمال بذارم و آب بدم تا وقتی جوونه بزنه و دستمالو بردارم خواهشا اگه تجربشو دارین اطلاعات بهم بدین دوستان!

امروز به امیدخدا برم خریدای عیدمو بکنم با اینکه قیمتا فضاییه ولی  چون اولین عیدمه همه چشمشون به منه! ظروف سفره هفت سین هم باید بخرم آرایشگاهم باید برم!

عید احتمالا مامانمینا برن مشهد و مادرهمسری بره شمال من می مونم و همسری که سرکاره

در انتظار یک قشم دو نفره ام ببینم می تونم جذبش کنم ؟!!!

خرید عید در هفته آخر سال

560

دیشب با همسری رفتیم برای خرید قالیچه آشپزخانه قرار شد امروز متراژ دقیق بدیم تا برامون برش بزنه برای اتاق هم یه فرش 4 متری 700 تومن قیمت کردیم!

خوبیش اینه که این مغازه که رفتیم آشناست و قسطی قبول می کنه !

دم عیده و کلی خرج داریم هنوز لباس عید و وسایل عید و هفت سین رو نخریدیم همه رو موکول کردیم به هفته آخر! امیدوارم بتونیم همه چی رو برای عید مهیا کنیم .

شما چطور دوستان همه چیز برای شروع بهاری دوباره آماده هست؟

مهمانی شام محلی خاله همسری

559

دیشب خاله همسری شام دعوتمون کرد غذای محلی شمالی درست کرده بود که من زیاد دوست ندارم مقداری هم میرزاقاسمی درست کرده بود برای من که می دونست مذاقم به سبزیهای کوهی خوش نمیاد!

بحث سبزی قرمه شد من گفتم از مغازه آماده سرخ شده میخرم شروع کرد به فلسفه بافی که اون سبزیها خوب شسته نمیشن درصد سبزی هاش استاندارد نیست و از این حرفا منم گفتم اون خستگی سبزی پاک کردن و سرخ کردن و روغن زیادی که مصرف میشه نمی ارزه !

حرف تو گوشش نمیرفت آخرش مادرشوهرم گفت خودم پاک می کنم سرخ می کنم بهت میدم نگران نباش منم گفتم هر موقع سبزی گرفتید منم میام کمک.

اشتباهه محضه زن خانه دار فرش بشوره کمد و مبل جابجا کنه و 30 کیلو سبزی پاک کنه سرخ کنه هزارتامشکل کمر و پا بگیره الان دیگه زندگی مدرن شده باید برای تمیز کردن اساسی خونه کارگر گرفت و تا جایی که میشه لوازم خوراکی رو آماده گرفت.

زن بیچاره که جونشو از سرراه نیاورده!

تازه مخصوصا اگه شاغلم باشه!!!! بچه هم داشته باشه!!!!

تولد لیلی و آخرهفته خانوادگی

558

پنج شنبه به مهمانی تولد دوست همسری دعوت شدیم من تصمیم صد در صد داشتم که نرم و همسرم هم راضی کنم که نره!

ولی مثل هر بار همسرجان شیفته رفتن بود چون دوستش مثل برادرش بود

منم سبک مهمونی هاشونو اصلا دوس ندارم ولی بخاطر همسری باز هم رفتم.

دختر و پسر که بیشترشون زن و شوهر بودن موباز و لباس باز ریختن وسط رقصیدن و من با لباس پوشیده و روسری یه گوشه نشستم و با برادرهمسری خوراکی خوردیم  و به رقص مست وار مهمانان نگاه کردیم و خندیدیم!

شب هم به منزل مادرهمسری رفتیم و همانجا خوابیدیم و صبح برگشتیم.

جمعه هم با خواهرانم گذراندم و قرمه سبزی جا افتاده درست کردم

فقط این  هفته سرکار میام و از هفته بعد 4 روز ! خیلی خرسندم به امید تعطیلات عید این محیط کار منزجر کننده رو تحمل می کنم

بعد از عید سرکار اومدن یا نیامدنم مشخص نیست...

به امید خدا هر چی صلاحه ....

نگرانی

557

 

 

 

 

پست رمز دار

+رز عزیز وبلاگت باز نمیشه...

+سحر عزیزم مادرشدنت رو تبریک میگم

 

ادامه نوشته

مرخصی و سرم

556

روز سه شنبه حالم بشدت دگرگون بود بدن درد  و سردرد شدید داشتم با حالت تهوع!

از این ورم زن صاحبکارم عصبی بود و گیر داده بود به من که چرا من کار دارم میری ناهار؟ منم  قشنگ جوابشو دادم گفتم دلیل نمیشه شما ناهار نمیخوری منم نخورم( از بس حرص پول رو میزنه تا غروب ناهار نمی خوره و فقط جیغ جیغ می کنه)

منم اعصابم خورد شد و از طرفی هم حالم خوب نبود ساعت 4 گفتم وقت دکتر دارم و زدم بیرون چهارشنبه هم نیومدم سرکار تا حالشون جا بیاد!

البته بیشتر بخاطر مریضیم بود با همسری شب رفتیم درمانگاه و سرم و آمپول زدم و چقدر از درد گریه کردم دکتر گفت ویروس وارد بدنت شده!

الان خداروشکر خیلی بهترم دیروز کلا خونه مامانمینا بودم کارای عقب افتادمو انجام دادم سبزی خوردن خریدم و با خواهرام کلی حرف زدم وخندیدم!

خدایا هزار مرتبه شکرت

 

شام برای مادرهمسری

555

دیشب ساعت 7 بود که همسری زنگ زد که مادرشو برای شام میاره با اینکه خونه تمیز بود بازم جاروبرقی و طی کشیدم و گردگیری کردم برنج درست کردم و یه بسته بال و کتف کبابی آماده تو فریزر داشتیم اونم بیرون آوردم.

میوه و شکلات رو میز چیدم سالاد و پفیلا و اسنک هم درست کردم که سنگ تموم بذارم!

ساعت نه اومدن همسری کباب رو درست کرد و منم حسابی از مادرهمسری پذیرایی کردم

شب خوبی بود ساعت 12 همسری مادرشو رسوند و منم تا جمع  و جور کنم ساعت1 شد

صبح با سختی از خواب بلند شدم الانم یه قرص سرماخوردگی خوردم احساس میکنم سرما خوردم!

امروز روز چرت زدنه چون حسابی خسته و خواب آلودم امیدوارم شرایطش محیا بشه

روزهای پایانی سال و خرید

554

 

 

امروز 13 اسفنده کم کم داریم به پایان سال نزدیک میشیم.

خرید عیدم مونده هنوز باید ظروف سفره هفت سین هم بخرم همسری هم میگه هیچی نمی خوام ولی باید براش لباس بخرم نمیشه که تازه داماد لباس نو نداشته باشه بنده خدا اینقدر قانع و کم خرجه که حد نداره!

بنظرتون ظروف سفالی رنگ شده قشنگ میشه برای سفره هفت سین؟ کل سرویسش با جا شمعی و آینه حدودا 50 تومن میشه بنظرم خیلی قیمتش مناسبه!

باید اولین سال تو خونم بهترین سفره  رو بچینم!

شما چیا خریدید دوستان خرید عیدتون تموم شده؟

کوالالامپور

553

 

دیشب به مادرهمسری زنگ زدم حالشو بپرسم گفت بلند شین بیاین اینجا من هم قابلمه ماکارانی و ظرف سالاد رو برداشتم و رفتیم خونه مادرهمسری شام رو خوردیم وقتی به همسری گفتم بریم خونه مامانت کلی خوشحال شد که من این پیشنهاد رو دادم!

از سرکار هم یه سر رفتم خونه مامانمینا حرف زدن با مامان و خواهرا کلی بهم انرژی میده قربونشون برم دلم میخواد هر روز برم بهشون سر بزنم اگه سرکار نمی رفتم اینکارو می کردم ولی کارهای خونه و شام اجازه نمیده!

یکی از دوستان اینستاییم رفته کوالالامپور (مالزی) عکساشو که میذاره دلم ضعف میره برای مسافرت خارج!

آخرهفته هوتوتو

552

 

پنج شنبه با خواهری رفتیم بازار و یه بافت نازک صورتی خریدم یه جا قلمی و یه تابلو عکس 6 تایی

هر کاری کردم بیاد خونمون نیومد!

مامان بابام معتقدن که نباید زیاد خونه داماد رفت این نظرشون روی خواهرمم تاثیر گذاشته و من خیلی ناراحت شدم...

تنهایی اومدم خونه ساعت 5/30 آبگوشت رو بار گذاشتم  تا 9/30 که همسرم بیاد حسابی جا افتاده بود مادرهمسری با دختر و دامادش راهی شمال شدن به ما هم پیشنهاد دادن که همسری گفت باید بره سرکار !

جمعه تا ظهر خوابیدم بعد فیلم نگاه کردم( خاطرات موتورسیکلت چگوارا) و ناهار درست کردم ساعت 5 بود که برف شروع به باریدن کرد خیلی زود هم قطع شد با هم رفتیم بیرون و یکم خرید خونه کردیم و برگشتیم!

کلا آخر هفته ها خیلی زود می گذره دوباره شنبه شد و کار و کار و کار...

این صاحبکار بی فکر هم  هنوز عیدی نداده...چشمم آب نمی خوره....

خرید بدون همسری ممنوع

551

دو تا مانتو خریدم همسری میگه هیچکدوم مناسب عید نیست!

منم گفتم بقیه خریدامو می ذارم با هم بریم تا نیای منم نمیرم که بعدا نپسندی و ایراد بگیری!

فکرم خراب شد سعی کردم قیمت مناسب بخرم تا به جیب همسرجان فشار نیاد ولی مثل اینکه اشتباه کردم باید دنبال بهترین ها باشم...

امروز میخوام برم شلف بگیرم و چند تا مجسمه باید برای عید خونمونو خوشگل کنم.

چشم به هم بزنیم سال جدید رسیده .

جشن روز مادر و روز زن

550

دیروز من از سرکار یه راست رفتم خونه خونمون و همسری شب با یک کیک و دو شاخه گل رز اومد خونمون!

منم از قبل برای مامانم یه دست لیوان و یک روسری و یه بلوز خریده بودم کنار هم شاد بودیم و جشن گرفتیم و خدارو شکر کردیم برای نعمتهای زیبایش بخصوص نعمت پر از برکت *مادر*

مادرهمسری رفته بود خونه دخترش و بنابراین امشب باید برای تبریک بریم پیشش!

همسری هم برام یه گلدان سانسوریا خرید که عاشقشم

روز زن و مادر مبارک

549

روز زن و روز مادر بر همه بانوان مبارک باشه

دیشب خونه بابام خوابیدم همسری و مادرش برای کاری رفته بود پیش پسرعموهاش!

شب رفتن وصبح برگشتن!

امروز باید به دیدار مامان جونی ها بریم و بهشون تبریک بگیم

ایشالله همیشه سالم باشن ولبشون خندون باشه....

 

کاشت ناخن بعد از 6 ماه

548

دیروز بعد از 6 ماه ریمو ناخنم، دوباره رفتم برای کاشت!

هم عروسی در پیش داریم هم عید

ناخنکارش پشت تلفن گفت هزینه اش میشه 50 تومن وقتی کارو تموم کرد گفت میشه 74 تومن چون ناخنت کوتاه بوده و فلان بوده و فلان!

از این همه کلاهبرداری خونم بجوش اومد منم تو کارتم 60 تومن داشتم گفتم ندارم میخواستید از قبل بگید خلاصه 50 رو دادم و گفت 24 هم فردا بریز به کارتم!

خیلی پررو و طلبکارن بعضیا، بنظرتون بریزم یه نه؟!!

خیلی دوستشون دارم صورتی ملایم زدم با صورتی اکلیلی حس خیلی خوبی دارم

 

حیوان پست

547

دیروز از دوستم یه ماجرایی رو شنیدم که حسابی اعصابمو بهم ریخت...

یه مرد چقدر می تونه کثیف باشه؟ یه پسر20 ساله که چند سال پیش عاشق و دلباخته یه دختر می شه و دختره رو میدزده تا خانواده دختره اجازه ازدواج بهشون بدن خلاصه با کلی اصرار و التماس بلاخره با دختره ازدواج می کنه و بچه دار میشن سه سال بعد ازدواج میاد با یه دختر دیگه دوست میشه و بهش نمیگه من زن دارم وقتی دختره دلباختش میشه بهش میگه من زن و بچه دارم ولی تو رو هم دوست دارم !!!!

و صد در صد  این دوست داشتن جز هوس چیز دیگه ای نیست ولی یه دختر کم سن و سال اینو نمی فهمه و فکر می کنه این حیوون واقعا عاشقش شده....

مردی که عشق اولش رو رها کرده بچه اش را رها کرده و دنبال هوسهای زودگذرشه میشه اعتماد کرد؟

این پسر از یه لاشخورم کمتره آرزوم اینه که به بدترین شکل بلا سرش بیاد و اونقدر بدبخت وبیچاره بشه که به غلط کردن بیفته...

خدایا خودت شاهدی کاری کن این مرد زندگی براش جهنم بشه....الهی آمین...

خرید و مهمانی

546

پنج شنبه با خواهری رفتیم خرید حاصل خریدمون مانتو  و کاپشن و چند تا لباس خونه شد!

قیمتا سر به فلک بود مانتوها همه بالای 150 تومن! ولی یه مغازه منصف بود که قیمتاش 68 و 78 تومن بود برای عید کاپشن هم حراج زده بود 100 تومن خوشم اومد خریدم!

جمعه هم خواهرای عزیزم مهمانم بودند ساعت 1 ظهر آمدند و 7 رفتند آنهم با کلی اصرار !

همسری که اومد معذب شدند و خواستند زودتر بروند ولی من و همسری اصرار کردیم تا غذا نخورید حق رفتن ندارید!

خلاصه کنار هم خیلی خوش گذشت دلم میخواد هر روز بیان پیشم

سمبوسه و مهمانی خانه مادرهمسری

545

 

دیشب سمبوسه درست کردم به همسری گفتم بریم پیش مامانت! اونم خوشحال شد و استقبال کرد خواهر همسری و دوستش هم اونجا بودن کلی از دستپخت من تعریف کردن!

اولین بار بود با سیب زمینی آبپز درست میکردم خیلی خوب و نرم شده بود پیاز و ادویه رو همراه فلفل دلمه و جعفری و سیب زمینی سرخ کردم و لواش رو مثلثی کردم و مواد رو داخلش ریختم خیلی لذیذ شده بود مخصوصا با سس تند!

با توجه به تلاشهای من همسری میگه با خواهرت برو خرید من دیر از سرکار میام و حوصلم نمیگیره!

منم دیگه تسلیم شدم امروز با خواهرجون بریم بازار ببینم جنس خوب چی پیدا می کنیم!

خدایا به امید تو

خانواده جانم

544

 

اولین روز آخرین مال سال بخیر و شادی و سلامتی

دیروز از سرکار رفتم خونه مامانمینا همسری ساعت 9 رسید حس خوبی بود  یه دل سیر خانوادمو دیدم بعد از شام هم با بابا و داداشی و همسری پاسور بازی کردیم من زیاد حرفه ای نیستم ولی کم کم دارم یاد میگیرم

دو هفته دیگه عروسی یکی از فامیلای همسریه همون که یکساله رفته سر زندگیش ولی بعد از عروسی ما هوس کرده عروسی بگیره!

7 اسفند روز زنه به همسری گفتم برام گلدون دیفن باخیا و سانسوریا بخره بودن گلدان گل تو خونه خیلی بهم روحیه میده!

اگه هنوز گلدون طبیعی تو خونتون ندارید همین امروز دست به کار بشید برای شروع از پتوس استفاده کنید که هم قیمتش مناسبه و هم گل سوسولی نیست!