573
پنح شنبه همراه خواهر و برادر جان به سینما رفتیم برای فیلم (تگزاس2) خیلی خنده دار و باحال بود و کلی شاد و سرکیف شدیم برگشتنی برادرجان هوس کرد جوجه رنگی بخره با وجود مخالفت خواهرم باز هم برادری برنده شد و یک  جوجه ناز پرطلایی نوک طلا خریدیمم

همینکه رسیدیم خونه یکسره شروع کرد به جیک جیک کردن و برادرم چون امتحاناتش شروع شده بهم گفت ببر خونتون تا امتحانات من تموم بشه منم از خدا خواسته آوردمش و جوجه کوچولو مهمون خونمون شد!