575

بلاخره روز تولد همسرجان رسید و دیشب که شب تولدش بود من یه کیک کشمشی خونگی درست کردم همراه با شربت آلبالو و غذایی که خیلی خیلی عاشقشه: ماکارانی با گوشت چرخکرده!

می خواستم لباس خوشگل بپوشم و راهرو خونه رو پر از شمع کنم چراغارو خاموش کنم رمانتیک بشه که یهو همسری از راه رسید ! و از اونجاییکه مادرش کیک گرفته بود برده بود محل کارش ،سیر بود و جز یه تکه کوچیک کیک و یه کوچولو ماکارانی چیزی نخورد!

یه پتو ژله ای ،یه دست جام،شلوار جین ترک،تی شرت لیمویی، شلوار اسلش کادوهای من به همسری بود مادرش هم یه تی شرت و شلوار راحتی خریده بود براش !

خلاصه بجای جشن قرار شد امروز بریم جایی که همسری دوست داره و اون جایی نیست جز ماهیگیری کنار رودخانه!

گوش شیطون کر شب خوب و شیرینی بود خدایا شکرت